مرتضى راوندى

522

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بموجب قانوننامهء حقوق اساسى ، شكنجه و آزار متهمين و اخذ جريمهء غير منصفانه ممنوع شد . علاوه بر اين ، قانوننامهء مزبور آزادى بيان و آزادى انتخابات را از حقوق مسلم افراد شناخت ( اين اصول در اعلاميهء حقوق بشر ، كه تقريبا يك قرن بعد از طرف مجلس مؤسسان فرانسه مدون گرديد ، و همچنين در اعلاميهء استقلال امريكا تكامل يافت ) . به دنبال انقلابهاى اجتماعى انگلستان در 1642 و 1688 م . پارلمان به صورت دستگاه قانونگذار درآمد ، سلطنت بر پايهء مشروطيت و محدوديت قرار گرفت ، حكومت اشرافى زمينداران بتدريج به حكومت طبقهء متوسط ( بورژوازى ) تبديل يافت ، و اصول ليبراليسم در انگلسان نضج گرفت . در جريان انقلاب كبير فرانسه ، علمداران نهضت ، ضمن تجزيه و تحليل كلمهء آزادى و مساوات ، نشان دادند كه مساوات سياسى بدون مساوات اقتصادى داراى مفهومى نارساست . « انقلاب بزرگ فرانسه در 1789 عليه فساد حكومت مطلقه و قدرت كليسا برپا شد و بنيان استبداد دولت را به يك بار فروريخت ، سلطهء كليسا را درهم شكست . . . افكار آزادى - خواهى از فرانسه به امريكا راه يافت و از عوامل مؤثر طغيان مردم آنجا عليه حكومت انگلستان بود . « 76 » از قرن شانزدهم به بعد ، در نتيجهء تغييرات گوناگونى كه در حيات اقتصادى و اجتماعى اروپاييان پديد آمده بود ، معتقدات دينى مردم رو به سستى نهاد . ديستها « 77 » كسانى بودند ، كه به وجود خدا معتقد بودند ولى مذاهب و اديان مختلف را ساخته و پرداختهء انسانها مىشمردند . به نظر ه . لاسكى « . . . همهء آثار و علايم حاكى از پيدايش يك روحيه و طرز فكر جديد بود . . . جنگ ميان فرقه‌هاى مختلف مذهبى و جوابهاى تندى كه فرقه‌هاى مختلف براى رد اتهامات به يكديگر مىگفتند ، احترام مذهب را از بين برد . . . بيكن مىگفت . . . وجود فرقه‌هاى متعدد موجب الحاد و خدانشناسى است . مونتنتى گفت : ما مذهب را به پيروى از سنتها و رسوم مىپذيريم . . . در يك منطقهء ديگر و تحت تلقينات مذهبى ديگر و وعده و وعيدهاى ديگر ، ممكن بود ما در راه معتقدات مذهبى ديگرى كشانده شويم . » « 78 » « در فرانسه ، مانند انگلستان ، موانع مذهبى را درهم كوبيدند و بتدريج علم و فلسفه خود را از قيد نظارت الهيات آزاد ساختند . به نظر لاسكى دوران پس از انقلاب فرانسه ، عصر عقل و استدلال شده بود . فلاسفه اعلام كردند كه آزادى ، به خودى خود ، خوب و قيد و منع ذاتا بد و زيانبخش است . فلاسفه و متفكرين اين دوران با مساوات اقتصادى موافق نبودند . يكى از صاحبنظران اين دوران مىگويد : ثروت محصول كار و كار محصول فقر است . . . فقر يكى از عوامل ضرورى در جامعه است و بدون فقر در ميان تودهء مردم ، هيچ جامعه‌اى قادر به حفظ مدنيت نيست . . . حتى ولتر كمابيش از اين نظريهء ارتجاعى جانبدارى مىكرد . با اينكه او از تعصبات مذهبى متنفر است ولى براى آنكه سرمايه‌داران در بستر خود به قتل نرسند ، معتقد است كه مذهب براى تودهء مردم ضرورى است و مىگويد ، جامعه به نظريه‌اى

--> ( 76 ) . دكتر فريدون آدميت ، فكر آزادى ، ص 12 و 15 ( به اختصار ) . ( 77 ) . Diest ( 78 ) . هارولد لاسكى ، سير آزادى در اروپا ، ترجمهء مهندس رحمت اللّه مقدم ، ص 17 به بعد ( به اختصار ) .